يک کار جديد

باز هم کار magnify
.
.
.
.
.
.
..
من باز هم شاغل شدم
آقای براتی ( پدر آسا جان براتی ) برای من یه جائی کار پیدا کردن
که امروز به اتفاق آسا جون رفتیم مصاحبه
از بدو ورود ... قبل از اینکه مصاحبه ای صورت بگیره
من خیلی مصرانه دنباله میزم میگشتم
که ببینم پشتش سوکتی بیل بیلکی چیزی که نشان از اتصال به اینترنت
داشته باشه پیدا میکنم یا نه؟
که در اختتامیه یه میز خالی پیدا کردم , که اونم فیش مودم بهش وصل بود
امیدوارم سوری نباشه !!! البته نه که بگم من معتادم ها !نه ! میخواستم ببینم
اوقات فراغم چه جوری پر میشه؟
وگرنه که اصلاً من اهل آنلاین شدن نیستم
فعلاً از صبح اللطلوع فردا باید برم سر کار... البته به طور آزمایشی
1 -2 -3 - 1 -2 -3 امتحان میکنیم
بعد از مصاحبه اومدم از تو روزنامه زنگ زدم 2 جایه دیگه برا طراحی لباس
چون طراحی کار دائم نیست که ... شغل دوم محسوب میشه , میبرم طرح ها رو میدم
پولمو میگیرم و میام
بعد یه جا زنگ زدم برا طراحی انیمیشن صحبت کردم... برا طراحی کاراکتر
هر کی دورو ور من بپلکه کاراکترش میکنم ها ... یه چی تو مایه های باباقورقوری
اونجا هم باید نمونه کار ببرم ... اینم از تصویر سازی
میمونه پیکان جوان مدل 57 نارنجی ! که اگه سراغ دارین ممنون میشم بهم معرفی کنین
که بعد از کار های روزانه , برم مسافرکشی کنم
بابا این زندگی خرج داره ! بارها گفتم ! باید خرج اون دوتا بچه یتیمم رو که باباشون تو زلزله
بوئین زهرا زیر آوار موند , رنده شد رو در بیارم دیگه
دو روز دیگه میخوان برن مدرسه ! از کجا پول بیارم برم مدرسه غیر انتفاعی ثبت نامشون کنم؟
هان؟ هان؟ هان؟
نمیدونم ! شاید یه چرخ خیاطی بگیرم , بشینم جمعه ها یکم دم کنی و دستگیره و از این چیزا بدوزم
جمعه برم تو مترو تهران کرج بفروشم ... هم یه سفری رفتم , هم 4 تا آدم میبینم دلم وا میشه
هم تنوعه ! از همه مهمتر ! روابط عمومی آدم قوی میشه
بعد از مسافر کشی جواب میده .... فاز ه کار گرفتم
حالا فعلاً این کارا رو انجام بدم ! بعد اگه تایم اضافه آوردم , یه کار دیگه دست و پا میکنم
شاید برم یه جا پیک وایسم ... پیتزا پز و ساندویچ زن .. کارگر ساده ... چمیدونم...ا
فعلاً دنبال تعداد زیادی عکس هندی میگردم که بزنم رو در پیکانم
یه سلفون آبی هم میکشم روش ... سی دی سوخته هر کی داره دریغ نکنه , میخوام آویزون کنم به
آینه ... 4 تا هم میخوام برای دستگیره شیشه بالا پائین بر ... میخوام همه چیز با شکوه باشه
پرچم های فلزی همه کشور ها رو میگیرم , میزنم رو در داشبورد ... وای ! چه هیجان انگیز
یه روز هم باید وقت بذارم برم پشت شهرداری , یه دونه چنجر بخرم ببندم رو ماشین
باند خربزه ای و هندونه ای هم که استاده
.
.
.
.
واای ! چه خوش میگذره
.
.
.
.
.
.پ.ن : عکس الصاقی که بالا تعبیه شده رو آق امید از نافه فرانسه فرستاده .. قراره روی داشبورد
تعبیه بشه !!!! کسی پیشنهاد دیگه ای نداره
.
.
پ.ن : یک عدد پنکه در سایز کوچک و کپسول آتش نشانی مجدداً در سایز کوچک , خریداریم ! فوری
/ 3 نظر / 8 بازدید
مريم

تو از ادمهايی هستی که حسابی شادی . کلی دوست اطرفته برعکس من

ba maze boud

منصوره

آخه عزيزم چرا اين همه درد سر؟ آخه مگه چقدر عايدت می شه؟ زودتر به خودم ميگفتی يک کمکی به تو و اون بچه های يتيم می کردم بزنن به زخماشون... تو بهتره توی شرکت به کارت برسی. بالاخره باید اون مودم به یه کاری بیاد یا نه؟ پ.ن: بازم آفرين! اين هم عالی بود. هر کاری که می کنی فقط اين وبلاگ نويسی رو کنار نذار !