پليييييييييسه

دیشب ما رو گرفتن !!! اینا رو آسا تو وبلاگش نوشته ... ولی من با یه فونداسیون دیگه تو یه لاین دیگه میگم :ا
آقا ما داشتیم میرفتیم , هی دیدیم این ور اون ور تصادف شده
سمند له شده , 206 رنده شده ... اوووووووه ... اصلاً اوضاعی بود.... من و لاله و نگین و آسا و امیر حسین
داشتیم با شکم پر از سوپراستار میرفتیم دم خونه خان داداش آسا خانوم...
انقد تو ترافیک بودیم و منم که تو چرت و نعشه ( چون جمعه هم سر کار بودم ) ... اصلاً نفهمیدم این تو بمیری آخری , از اون تو بمیری قبلی ها نیست
این ایست بازرسیه نه ترافیک
منم که قربون خدا برم , از سرباز 0 هم مثل سگ میترسم ... فیلم 8پا رو دیدین ؟ من زیور ناله ام
خلاصه به خودم اومدم دیدم آسا صداش رفته تو چرخ گوشت , میلرزه , با تته پته میگه من که گواهینامه و کارت
ماشین ندارم ...گفتم آسا گواهیناممو بدم !!! برگشت نگاه کرد گفت : واقعاً به نظرت منو تو شبیه همیم ؟
یکم فکر کردم دیدم راست میگه , ما هیچ صنمی با هم نداریم
خلاصه ... با تته پته و ترس و لرز کپی گواهینامه و گواهی که برا مفقودی بهش داده بودنو داد به آقایون بسیجی مقیم مرکز
ولی کماکان رو ویبر بود
در اون شرایط به خودم خیلی افتخار میکردم ... چون انقدر گرم جویدن ناخونام بودم که وقت نکردم بترسم
: نگین هم بقل دست من نشسته بود , فقط 3 دقیقه یکبار آرنجشو میکوبید تو پهلوم میگفت
بسه ! رسیدی به گوشت ... نخور اون آشغالارو... منم که انگار چلوکباب سلطانی دارم میخورم ( تیک عصبیمه )اا
آسا کماکان داشت میلرزید , تا سید با حاجی هماهنگ کنه و ما بریم , آسا بندری میزد.. اون بیچاره هاهم فهمیده بودن این داره پس میفته
گفتن الان میمونه رو دستشون , هی گفتن خانوم برو ... شب خوبی داشته باشی , ولی آسا از گردن به پائین فلج شده بود
حیوونی از ترس... کم مونده بود بفرستنمون پایگاه , به صرف آب قند
خلاصه... پس از رهائی ... لاله خانوم اومدن یه سوال فنی بکنن ... بادی به غبغب انداختن گفتن
آسا !!! تا حالا از دست پلیس فرار کردی؟؟؟
حالا انگار ما یه باند قاچاقچی مصلح هستیم و لاله همین دیروز به ما رسیده ...؟
آخه این سوال چیه ؟؟؟ آخه مگه ما کی هستیم ؟ انگار ما 5 شنبه , جمعه ها میریم زاهدان جنس میاریم
بقیه روزای هفته هم دیلر میشیم , مواد تخس میکنیم
فک کن... نه خدائیش فک کن ! بهرام خله اینا.... ؟
نگینه هم زده بود خاکی میگفت : آسا !!! تا حالا باک بنزینتو کسی با تیر زده ؟؟؟
واااااااااای ... مردم انقد خندیدم ... بچه ها مواد هر کی خواست بگه
ما یه باند کاملاً شجاع و حرفه ای هستیم
پ.ن : از پذیرفتن دوستانی که قراره دکتر و مهندس بشن تا اطلاع ثانوی معذوریت اخلاقی و اجتماعی داریم
پ.ن 2 : من اینجا مکتب خونه ندارم... دلم خواسته , نوشتم ... گیر برا چی میدین ؟
پ.ن 3 : من انتقاد پذیرم , شماها طاقت جواب قانع کننده ندارین ... ؟
پ.ن4 :عکس , ورق , حشیش , گراس , گرد , کوکائین , تل , و... داخل پاساژ
/ 2 نظر / 7 بازدید
آرام

از Orkut رسيدم به اينجا و کلی از خوندن نوشته هات خنديدم. سبک نوشتنت رو دوست داشتم. ضمن اينکه عکس ات هم خيلی آشنا ست.

م

:))‌ خيلی جالب بود :)) :)) ها ها ها اااا