تی تایم

من از بچه گی دیفالتم کلن دست و پا چلفتی بود

یه بار یادمه رفته برا خودم شربت آلبالو درست کنم , دستم خورد شیشه شربت با یه وسعت زیادی برگشت رو کانتر آشپزخونه ... منم تند تند همه شو پاک کردم ! شربتمو درست کردم , رفتم پیش مامانم اینا نشستم با یه لبخند فاتحانه و راضی از خودم که انقد ظریف و دقیق همه آلات جرم رو پاک کردم ؛ یه جوری که پنداری نه خانی رفته و نه خانی اومده ! البته این شادی بعد از گل , نهایتاً  2 ساعت دوام داشت ! چون مامانم رفت سر کابینتا دید در هیچ کدومشون باز نمیشه ...

پای درد دل مامانم که بشینین , بخواین براتون از خاطرات دوران تحصیل من تعریف کنه , میگه لادن خیلی بی آزار بود , خودش درسشو میخوند , کاری به کار کسی نداشت ! فقط صبح به صبح میخواست بره مدرسه , یه لیوان چائی شیرین میریخت رو میز و زمین و زار و زندگی و میرفت ...تا ظهر که بر میگشت من داشتم چائی شیرینا رو تمیز میکردم..

تو آخرین شرکتی یم که کار کردم , یادمه ماهی یه کیبورد برام میخریدن.. علت انهدام همه کیبوردامم , سوختگی درجه یک با چائی شیرین اعلام میشد ... شیرینم دوس دارم کلن چائیمو ! یعنی از خیسی نمیسوخت , از شیرینی و نوچی حتماً میسوخت کیبوردا !

فرش اتاقمم که گفتم قبلن ! اصن یه تایم زیادی نوچ بود ...

حالا اینا هیچی...

صبح رفتم یه جا برا یه مسابقه ء عظیمی یه سری کار تحویل بدم ...

از قضا , تا من فرم ها رو پر کردم و نشستم تا مراحل اداری کارم انجام شه , یه آقایی با یه سینی چائی یهو جلوم ظاهر شد.. منم گفتم خب قطعاً ناراحت میشه من دستشو رد کنم ! چائی رو برداشتم , پاشدم وایسادم بالا سر خانومه .. از رو میز خانوم بغل دستیم  2 تا قند برداشتم و در همون حالی که یکی از قندا رو انداختم تو دهنم , دیگه حقیقتاً هیچی یادم نیس ! بجز اینکه پرونده ها و میز خانومه و خودم در مقادیر قابل توجهی چای شناور بودیم ...

نمیدونستم پرونده ها رو جمع کنم ؟ دستامو که داره میسوزه مهار کنم؟ وسایل رو میزو جمع کنم ! فقط میگفتم ای وای ! ای وای ! دیدی  چیکار کردم؟ دیدی ؟

همینجوری میخندیدم ! میگفتم ای وای !

خانومه هی میگف اشکال نداره ! دستت سوخت ! اینا رو ول کن

گفتم نه !  من عادت دارم ... ( دیگه م نیگاش نکردم ... عکس العملش اصن برام جذاب نبود .. طبیعتاً اون نمیتونست بفهمه که من چطور میتونم به سوختگی با چائی عادت داشته باشم ! توضیحشم برا من خیلی لذت بخش نبود .. ) 

نهایتاً یعنی اینجور بگم که از اون یه لیوان چائی , یه تانکر چائی نشت کرده بود ... یه قطره م تهه لیوانه نمونده بود , من بخورم حداقل این قنده که ماسیده بود تو دهنمو بشوره ببره پائین ... 

ولی یه کاری کردم , اسمم اونجا ثبت شه , جاودانه شدم  ... ینی هر کی پرسید این کارا مال کیه ؟ بگن مال همون دختر دس پا چلفتیه که اومد گند زد به دفتر و رفت .. به نظر من آدم باید همه جا از خودش نشونه بذاره ... نه ؟

 

/ 0 نظر / 35 بازدید