اخراجيها

 اصولاً آدم بد شانسی هستم , اولین تجربه کاریمو با آسا شروع کردم

مسلماً همه میتونین حدس بزنین که چی شد ؟
بله ! کاملاً درسته !!! شما برنده یک پیکان تهران الف پوست پیازی شدین
درست حدس زدیم ... بعد از 1 هفته اخراج شدیم !!!!!؟
.
.
.
.
من از تو روزنامه یه کار گرافیکی پیدا کردم , رفتم اونجا گفتن برو به دوستاتم بگو
یه دکتری بود که میخواست طبقه باالای مطبشو شرکت تبلیغاتی بکنه !؟
اون موقع با این براتی انقدر صمیمی نبودم , در حد هفته ای 1 بار حرف زدن و
دوستی معمولی بعد از مدرسه ؛ حال نمیکردیم خلاصه باهم خیلی
دیدم دستم به جائی بند نیست , زنگ زدم به آسا , گفتم براتی جان یه همچین قضیه ای هست ! شما هستی؟
از من پر اعتماد به نفس تر با صدای بسیار بلند و رسا گفت آره
لازم به ذکر است , با احترام کامل به همه هموطنان ترک و آذری زبان
این آقای رئیس ما آذری بودن , همچین یکم بفهمی نفهمی ...
و با ما هم ترکی حرف میزدن ! میدید ما عین بز نگاهش میکنیم , هیچی نمیفهمیم
ولی ادامه میداد... ما هم سر تکون میدادیم ... یه کامپیوتر و یه پرینتر داد به ما
از خونه باباش نیاورده بود ها ! مطبش با یه خانوم دکتره یه جا بود , خانوم دکتره رفته بود مسافرت , کامپیوتر و پرینتر هم ماله خانومه بود... من و آسای غربتی ندید بدید , نشستیم به کارت ویزیت طراحی کردن ! در چه ابعادی آ4 !!!!؟
فک کن ! غیژ غیژ پرینت میگرفتیم , کیف میکردیم ... همه این اتفاقا یواشکی میفتاد
؟ه دفعه یادم نیست چه کوفتی رو داشتیم پرینت میگرفتیم در ابعاد پوستر و آ 3 و یه چیز فضائی بود
... که دکتر یه دفعه تشریف آوردن ! آسا وایساده بود جلو پرینتر با دکتر بحث میکرد ,
, منم غیز غیز صندلیروتکون میدادم که یعنی این صدای صندلی , پرینتر نیست ... وااااااای ! عالی بود؟
دکتر داشت کم کم ما رو تحمل میکرد , تا اینکه یه روز من نشستم پشت کامپیوتر خودش
فکر میکنین چی دیدم ؟؟؟ زبان کل کامپیوتر ترکی بود !!!؟ مغزم قفل کرده بود قشنگ
حتی مای کامپیوتر و مای داکیومنت رو هم از وینمپ نمیشد توی اون کامپیوتر تشخیص داد
این لب و لوچه رو با دندون گاز میگرفتم که خنده ام نگیره آبرومون بره , آسا هم بالا سرم
یهو کامپیوتر ارور داد !!! فکر میکنی چی نوشت ؟؟؟ چی نوشته باشه خوبه ؟
اولماز !!!!!؟
این چشمای من که به قول آسا اندازه نعلبکیه شده بود اندازه در قابلمه
مگه میتونستم خوددمو نگه دارم ! بابا ! لهجه ترکی و زبان ترکی اصلاً موردی نداشت
ولی دیدن یه زبون دیگه رو کامپیوتر , اونم با این جدیت ! واقعاً هیجان انگیز بود
با همه تلاشی که کردیم نتونستیم طاقت بیاریم , و طی مراسم بسیار ناگواری منفجر شدیم
اشکمون در اومده بود انقدر خندیدیم ! رومون نمیشد تو صورت دکتر نگاه کنیم
این سر ها پائین , چشمها به زمین , هی میرفتیم بالا , میومدیم پائین , دکتر با جنبه بسیار زیاد
یه 20 دقیقه ای تحمل مون کرد , که اونم از آقائیش بود ...؟ بعد در رو باز کرد
با فریاد بسیار گوش خراشی گفت بیروووووون !!!!؟
درست حدس زدین ! ما اخراج شدیم !!!! فقط با یک ارور !؟
/ 2 نظر / 7 بازدید
م

عجب .. ببينم ؟‌دکتره کاره تبليغات می خواست بکنه ؟‌يا نه ؟!!‌می خواسته با شما ها شريک بشه !‌ بنده خدا .. !!‌:) چقدر ناراحت شده .. ولی دمتون گرم .. بدجوری هم عصبيش کرديد ها .. :)) خوب .. از شرکت آساتون چه خطر ؟‌:)) چی شد ؟‌ آخرش؟

ارشيا

سلام خوبی من سايت شما رو تو سايت ارکت ديدم ای ديتونم ادد کردم وبلاگ من هم دوست داشتی يه سر بزن