کپی رایت

نمیدونم کی بعد از یکسال و نیم اون پست بارالها شما یه تایمایی حوصله داری, حماسه می آفرینی و .................... رو  در چند روز اخیر تو فیس بوک دوباره شر کرد ..  من دی اکتیو بود پروفایلم , خواهرم صدام کرد گفت فلان پیجو دیدی اینو نوشته؟ گفتم ولش کن بابا.. گفت نه زیرشم اسمشو نوشته , یعنی خودش اینو نوشته , الان حسابشو میرسم.. 4 تا دری وری بار یارو کرد و یارو هم 4 تا جواب داد و قضیه منتفی شد.. منم یادم رفت .. تا دیروز که خودم پیجمو اکتیو کردم دیدم  هر آنچه فن پیج لایک کرده بودم , اینو استاتوس کردن .. تو پروفایلای کاریم که هر کدوم 5000 تا فرند داره.. میرفتم میدیدم فرندامم شر کردن..  ناخونامو میجوئیدم قشنگ.. عه ! عه ! میگفتم این ماااااله منه خب !!!! بعد هی لینک فن پیجا برام مسیج میشد.. دوستام میگفتن مگه این ماله تو نیس ؟ من هی بیشتر لجم میگرفت.. هی میگفتم بی خیال , مهم نیس.. ولی دروغ میگفتم ! لجم میگرف قشنگ ... متسفانه مطلقن احساس شادی یا غرور یا انالحق بودن نمیکردم.. احساس میکردم ناموسمو گرفتن دستشون دارن دست رشته بازی میکنن.. مخصوصاً وقتی میدیدم عوضشم کردن.. بیشتر لجم میگرفت ! مثه اینه که عکس پروفایلتو بردارن , با ماژیک روش سیبیل بکشن , تو پروفایل خودشون آپلود کنن.. عکست ماله توئه ! توئی ! میفمی ؟ سیبیلم نداری تازه !

البته شایدم خیلی غیرمنطقی باشه ها , ولی تا برا خودتون پیش نیاد نمیفهمین.. جالبیش اینه که دوستای خودم که نصف بیشتر استاتوساشون رو از اینور و اونور کپی میکنن و مینویسنم لجشون گرفته بود.. ولی خب طبیعتاً از اینکه خودشونم همه چی رو کپی میکنن ؛ لجشون نمیگیره.. چون منو میشناسن , ولی صاحاب اونیکیارو که نمیشناسن..

انی وی .. بعد از پست های آقای هاکوپیان و دایل آپ و قد و بالای تو رعنا و ... که به چوخ رفته بودن ,  فک میکردم دیگه به کمال رسیدم.. دیگه لجم نمیگیره.. ولی گرفت.. همه اون چیزائی که در مورد تحولم گفتم , منتفی..

اصن برام مهم نیس که کسی بخواد بدونه نویسنده ء این متن کیه ! اصن برام قسمت جلب توجهش مهم نیس , که حالا یکی یم بخواد منو تگ کنه زیر اون پستها بگه اینو فلانی نوشته.. فلانی حالا شق القمر که نکرده ... ولی اینو تو یه شرایط سوق الجیشی خاصی برا خودش و خواننده هاش نوشته .. پیرو یه سری اتفاق و حرف نوشته.. ننوشته واسه اینکه شماها کپی کنین باهاش لایک گدائی کنین از خلق خدا !

 خدا ایشالا لایکای اینا رو زیاد کنه , صبر منو زیادتر.. منم اینا رو ننوشتم که دلداریم بدین و بگین اشکال نداره و بهش فک نکن و فلان.. نوشتم که وقتی آخرش میخونمش ببینم به خودم حق میدم که ناراحت شم؟ یا نه ؟ نوشتم که اگه شمام متنای خلق الله رو کپی میکنین یه لحظه هم تصور کنین که نویسنده ء قضیه چقد داره لجش میگیره وقتی میبینه متنش رو مث سینی گرفتین دستتون دارین دو مجلس میچرخونین که براتون لایک بریزن توش..

همین :)

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

آره اتفاقا. منم 2-3 جا دیدمش. یه دفعه شعله ور شد!!! [نیشخند] ... ببین لادن، میدونم یه کم زور داره. ولی خب اصولا" این امکان نداره که یه متن تو محیط نت به نام نویسنده ش بچرخه... شاید خیلیا عین تو باشن. اما خب یه چیزی جای خیلی خوشحالی داره. اینکه میبینی (و امثال منو کسای دیگه ای که تو و اینجا رو میشناسن، میبینن) که چه قدر کاردرستی. و این تنها چیز واقعی این وسطه... تو """"""واقعا""""""" کارت درسته و خوب مینیویسی. من که تا حالا تجربه ش نکردم. اما باید حس باحالی باشه وقتی عین ناشناس وسط چندین میلیون ادم مجازی قدم میزنی و میدونی الان همه چیزی رو دارن میخونن و دربارش حرف میزنن که کار خودته... اینه که نشون میده کاری که کردی بزرگ بوده. نه لزوما" کامنتا و لایکایی قراره به نام تو ثبت شه...

هيچ ابن هيچ

نه لادن خانم، در متحول شدنت شك نكن؛ چون عليرغم اين «خشم مقدس» كه نسبت به تاراج نوشته هات در شما برانگيخته شده، آخر نوشته ت، اين خشم رو به درخواستي ملاطفت آميز از خواننده هات، تبديل ميكني و ازشون ميخواي كه لااقل اونا از عمل ناجوانمردانه ي كپي پيست، بدون ذكر منبع، خودداري كنن. اميدوارم كه بقول حافظ «گوشِ دل به پيام سروش» كنن.

نگار

تقريبا همه ي لينكات فيلتره !!!!!!!!!!!!![اضطراب]

الهام

پوووووووووووففففففف! :|

نگار

واقن !

برج زهر مار

اکشال نداره. غصه نخور. یه نفرم دوستت داشته باشه تا آخر دنیا از سر آدم زیاده. اون یه نفرم خودمم. تا آخر دنیا هر چی بنویسی می خونم لذت می برم. دزدی هم نمی کنم. و البته بعد سه سال این اولین بار بود پیغام گذاشتم. آخه هم اومدم ایران هم یه بلاگ درست کردم توش شاگردی شما رو می کنم.

برج زهر مار

لادن جان یه چیزایی نوشتم پاک شد. امیدوارم سیو نشده باشن که ضایع شم بعدن حرفای تکراریم دوبار نوشته شده باشه. خلاصشون این بود که ما دوست داریم و کاراتو دنبال می کنیم. من خودم الان سه ساله بلاگتو می خونم ولی تا حالا مسج نذاشتم. راستش قبلن درک نمی کردم اما الان که شیش هف ماهی میشه از نزدیک شرایط توی ایران رو دارم زندگی می کنم می بینم چقدر مردم کمتر هوای همدیگه رو دارن و چقدر قوت قلب دادن مهمتر از گذشته شده. واسه همین دوس دارم بهت بگم نگران بی شخصیتا نباش و انرژیتو به خاطر اونا حروم نکن. این کار زیباتو ادامه بده چون خیلیا هستم مث من که واقعن منتظر نوشته ی بعدی شما هستن. پایدار و پرتلاش و شادتر از همیشه باشی.

ruzbeh

نظریه ی Death of the author

لعیا

یعنی قشنگ میفهمم چی میگی! متنی که از ته اعماق وجودم و پیرو یک سری حرفها و اتفاقات کاملا خاص (!) واسه دوست صمیم نوشته بودم اون یک دوست صمیمیم برداشت تغییرش داد یکم دادش به بی افش و به اسم خودش...!!! یعنی اینو کجای دلم میتونستم بذارم آخه؟!!! اونم دوست صمیمی ادم...!؟! یا جمله اای که خیلی خاص واسه تبریک عید به دوستام گفتم یکی از بچه های کلاس پای تخته به عنوان یک جمله ی جالب نوشت! اون لحظه آدم می مونه کدوم دیوار بهتره؟!

پریا

حسه بدیه:( من که فقط همیشه متناتونو میخونم از این که ببینم یکی دیگه اونارو کپی کرده عصبانی میشم حسااااابی حتی چند بار برخوردم کردم باهاشون:D راستی قلمتون عااااااالیه