ویار یامی

وسط میدون ولیعصر , با دو تا کیسه ء گنده دستم , یهو یه حسی در من فریاد زد ! اسنک یامی.. اسنک یامی... خب اگه ونک بودم یا تجریش بودم یا هر میدون دیگه ای , نسبتاً منطقی بود , ولی وسط میدون ولیعصر غیر منطقی بود.. چون من یه چند ماهیه که فرق میدون ولیعصر و چهار راه ولیعصر رو از هم فهمیدم.. یعنی با یه مکث چند ثانیه ای.. میتونم از هم تشخیصشون بدم و خب طبیعتاً منطقی نیس , وقتی جا پات یه جا قرص نیس , بری دنبال اسنک یامی بگردی..

خیلی کم پیش میاد من هوس یه چیزی کنم .. یه چیز هله هوله طوری یعنی.. بجز بستنی البته.. چون خیلی درگیر کالری یم , کاری ندارم بستنی ممکنه از اسنک یامی به مراتب کالری بیشتری داشته باشه ! مهم اینه که من بستنی نخورم میمیرم ! ولی عموماً وقتی اسنک یامی نخورم , نمیمیرم... و مهمتر از اون اینه که من تاحالا اسنک یامی نخریده بودم و بجز وقتایی که توی ظرف ریخته شده و بهم تعارف شده و به صورت رندوم 2 تا دونه ش رو برداشتم , هیچ برخورد نزدیک دیگه ای باهاش نداشتم...

ولی ویار کرده بودم ... هراسون اینور اونورمو نیگا میکردم , دنبال یه سوپر مارکت.. فقط چند تا دکه بود که اوج تنوع محصولش در بیسکوئیت پتی بور و چی توز موتوری خلاصه میشد.. ولی ندای درون من یک سره داد میزد , اسنک یامی .. اسنک یامی ..

مسیرو بر خلاف جهتی که باید میرفتم , شروع کردم به طی کردن , چون مسیری که باید میرفتم سربالائی بود و کسی که دلش اسنک یامی میخواد , مسیر سرپائینی براش به مراتب جذابتره.. سینما هه رو که دیدم دور میدون گفتم خودشه.. بوفه سینما... نداشت.. بغلش پیراشکی فروشی بود و حتی بستنی فروش و وحشتناک تر از اون , بستنی طالبی هایی بود که داشتن به من میگفتن , لادن ! لادن ! مارو نیگا... ولی بازم اون صداهه میگفت , اسنک یامی , اسنک یامی..

انقد رفتم , تا رسیدم به یه کوچه.. توش یه سوپر بود.. نیگا کردم چیپس و پفکایی که جلو در بود.. یامی نیافتم.. از آقاهه با چشمانی ملتمس پرسیدم , اسنک یامی ندارین ؟؟؟   با گردن کج و  چشمای مستاصل و  حال پریشون و 2 تا کیسه بزرگ در دست ... در انتظار پاسخ عمو بودم.. گفت داریم.. جلو در , ردیف آخر...

کیسه هارو گذاشتم تو مغازه , پریدم جلو در .. چشمام حتی با بسته بندیشم آشنا نبود... خب.. اینا اسنک یامی بود ! ولی سوالی که مطرح بود این بود که چه طعمی ؟؟؟

هیچ آیدیایی نداشتم... صداهه دیگه نمیگفت اسنک یامی , اسنک یامی.. اصن تصمیم نداشت راهنمائیمم بکنه حتی.. همینجوری 2 تاشو برداشتم , گفتم چقد میشه , آقاهه گفت 1400 تومن ,  کیفمو نیگا کردم.. تتمه پولمو داده بودم به آژانس و اصن رفته بودم اونور خیابون که برم بانک پول بگیرم , برگردم خونه.. که صداهه خفتم کرده بود.. 800 تومن پول تو کیفم بود.. گفتم میتونم کارت بکشم ؟

آقاهه خیلی بد نیگام کرد.. خیلی.. انقد که 2 تا کیت کت چانکی و 8 تا رنگارنگ و یه ردبول هم برداشتم , گفتم با اینا البته !

اسنکارو که یکی ش رو باز کردم , انقد طعمش با تفکراتم فرق داشت , که 2 تا دونه ش رو  که خوردم , حالم دگرگون شد... ولی برای تنبیه خودمم که شده بود , گفتم باید تا دونه آخرشو بخوری.. خرچ خرچ اسنکاش سفت و مونده رو میخوردم و هر لحظه مطمئن تر میشدم که ماه هاست هیچ کس بجز من وسط میدون ولیعصر هوس اسنک یامی نکرده ! وگرنه قطعاً این اسنکا انقد نمیموند..اون یکی رو هم بار سنگینی آوردم خونه , اهدا کردم به خانواده...

 

من دیگه به هیچ وخ به صدای درونم گوش نمیدم ! هیچ وخ...

/ 26 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
neg

اسنک یامی دلم خواست دارم میرم دنبالش :دی

mo0miayi

سلام دوست عزیز من پست یکشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٦ شما رو خوندم رسیدم به اون تیکه ی : "گفت محسن! گفتم بله؟". میشه به من بگی جریانش چیه؟ ممنون میشم. ایمیل بزن بهم لطفا!

M.kh

پشتکار خوبیه ولی نه به مقصد یامی!![چشمک]

بردیا

معلومه کجایی؟

نسیم شادمان

یامی مزخرفه خدا وکیلی من چی پلت رو ترجیح می دم و سمبوسه ی خونگی و ذرت خونگی دستپخت خودم البته(اعتماد به سقف)[نیشخند] تو ولیعصر خاکشیر میچسبه میای تبادل لینک کنیم؟

دکتر بانو

من وسط میدون ونک وقتی دوستم داره اسنک یامی بم تعارف میکنه تازه تازه بازم هوس نمیکنم:|

هاله

اسنک یامی ... اسنک یامی :)))))))))

سرهنگ

من دارم آرشیوت رو می خونم و با علم به این که این پست ، یه پست فسیله برات کامنت می ذارم ؛ نمی دونم دیده می شه یا نه ! ولی وظیفه م بود که طبق همون قانون زکات علم و اینا بهت بگم یامی فقط باریکیوش عالیه .. اونی که خوردی باربکیو بوده گمونم .