به حق شرف لا اله الله

ما دیروز یه شهید دادیم
یه شهید ناکام
یه عزیز رو از دست دادیم
فکر نکنین اینا رو واسه عسل بازی میگم
نه خیرم
این دروغه که من و آسا گوشی نگین رو چشم زدیم
این دروغه که ما دعا کردیم گوشی نگین خراب شه
اینا همش تهمته ! ما آدمای شرافتمندی هستیم
درسته 7710 از 6260 و 3230 من و آسا بهتره
ولی ما حسود نیستیم
درسته نگین گوشیش خارجی بود , ولی من هیچوقت نتونستم باهاش کار کنم
ازش بدم میومد , ولی دوست نداشتم بمیره
من آدم بد جنسی نیستم
آسا هم نیست
نگین عصبانیه
داره غصه میخوره
آخه گوشیش دایورت شده رو من
حیوونی گاوی
همه چی از دیشب شروع شد
که رفتیم خونه آسا اینا فان کنیم
نگین رفت گوشیشو گذاشت بقل سینک
به ما چه اونجا خیس بود
به ما چه 5 دور کرال سینه رفته بود تو حوضی که نگین براش تعبیه کرده بود؟؟؟
گوشی بیچاره اندازه 2 لیتر آب توش جمع شده بود
میشد به جای قمقمه ازش استفاده کرد
تمام اعما و اغشا داخلی اش ظاهراً زنگ زده بود
به ما چه نگین 2 ساعت به گوشیش احتیاج پیدا نکرد و نرفت سراغش
؟ هان ؟ هان ؟ هان ؟
وقتی رفت اون مرحوم رو برداشت دید هنگ کرده
حول کرده بود طفلکی دوست بی ظرفیتم
گوشی رو ازش گرفتیم , خشک کردیم , سیم کارت و مموری رو براشینگ کردیم با سشوار
ولی اون دیگه هیچوقت روشن نشد ...
بمیرم واسه دل داغ دیده ی دوستم
امروز میخواست بره قبضشو پرداخت کنه
سریعاً با دکتر مهبد تماس گرفتیم , گفت مریض رو روی شوفاژ تعبیه کنین
تا خشک شه
ولی ما اعتماد نکردیم... گذاشتیمش رو شومینه
تا صبح هم بالا سرش نشستیم
آی من و آسا خندیدیم , آی نگین بهمون فحش داد
ما ابداً قصد حرص دادن نداشتیم , فقط میخواستیم بهش روحیه بدیم
ولی اون میزاشت پای حسادت و شادی مون
.
.
.
ماشالا گوشی هم نبود که , کتلت بود
در هر حال پشت سر مرده حرف نمیزنن
نگین جان تا صبح بالا سر گوشیشون نشستن و عزا گرفتن
آسا هم هی میزد پشت گوشیش و میگفت : این گوشی , گوشیه خوبی بوده ؟
با اقتباس از کاری که توی قبرستون با مرده ها میکنن و میزنن پشتشون و میگن این آدم , آدم خوبی بوده
من و نگینم میگفتیم بله...؟
خلاصه .. صبح پا شدیم , دوباره باتری و سیم کارت رو گذاشتیم تو گوشی
به امید اینکه روشن شه
ولی زهی خیال باطل
دوست خوبمون , همدم و یاور نگین عزیزمون برای همیشه از پیش ما رفته بود
من و اسا از اونجا که میدونستیم گرافیست های موفقی نمیشیم تصمیم گرفتیم مهندس های خوبی بشیم
و شانسمون رو با گوشی نگین امتحان کردیم ... زدیمش به شارژ به امید اینکه شوک بهش وارد شه
و روشن شه... اما بازم تیرمون به سنگ خورد
خدا بیامرز فقط 5-6 ساعت رو شومینه نیم پز شد و ما, هی این ور اون ورش کردیم که
هر دو طرفش خوب بپزه
الانم حیوونکی دایورته رو من
بهش قول دادم 13 بهمن که تولدشه براش یه گوشی 1100 خوبه چراغ قوه دار بخرم
با وجود مشت ها ئی که بهم زد و فحش هائی که نثارم کرد هنوزم روی حرفم هستم
خدایا به دوستم صبر بده
/ 2 نظر / 10 بازدید
نیما

5sal migzare azash (akhey) hale gerefty 1100 o?

یک صادق خابالول

شاید باورت نشه ولی من این هفته رو کلن گذاشتم تا همه ی مزخرفات وبلاگتو بخونم. یه وخ برداشت بد نکنی امیدوارم ها! بالاخره یه آدم که همش کلام خدا نمیگه. بعضی وقتا مزخرفم میگه و من چون می خوام همه ی این نوشته هاتو بخونم به طریق اولا اوه اوه اوه همه ی مزخرفاتتو خوندم. بسوزه پدر نامهندسی. مهندس اگه بودی از همون جمله اول می فمیدی خودت من انقد زر نمیزدم.